سيد مهدي حجازي ( مترجم : حجازي و خسروشاهي )
311
درر الأخبار من بحار الأنوار ( فارسي )
دية اى كامل بپردازم اما از اداى آن ناتوان هستم ، پيش خودم گفتم : از كريمترين مردم بخواهم كه آن را أداء كند وكريمتر از أهل بيت رسول الله نيافتم . امام حسين به أو فرمود : اى برادر عرب ، سه مسأله از تو مىپرسم اگر يكى را جواب دادى ، يك سوم واگر دو مسأله را جواب دادى دو سوم واگر همه را جواب دادى همهء دية را به تو عطا مىكنم . اعرابى گفت : آيا مثل شما از كسى همچون من سؤال مىكند وحال آنكه شما از أهل علم وشرف هستيد ؟ امام حسين فرمود : بلى از جدم رسول خدا صلَّى الله عليه وآله شنيدم مىفرمود : احسان بايد به مقدار معرفت باشد . اعرابى عرض كرد : آنچه خواستى بپرس اگر جواب دادم كه هيچ واگر ندانستم ياد مىگيرم ونيرويى جز نيروى خدا وجود ندارد . امام فرمود : أفضل اعمال كدام است ؟ عرض كرد : ايمان به خدا داشتن . حضرت فرمود : نجات يافتن از هلاكت چيست ؟ جواب داد به خدا اعتماد كردن ، فرمود : چه چيزى مرد را زينت مىدهد ؟ جواب داد علمي كه توأم با حلم وبردبارى باشد فرمود : اگر آن را نداشته باشد ، عرض كرد : مالي كه با جوانمردى توأم باشد فرمود : اگر آن را نيز نداشت عرض كرد : فقرى كه با صبر باشد . فرمود : اگر آن را نداشت اعرابى عرض كرد : صاعقه اى از آسمان بيايد وأو را بسوزاند كه أو به چنين سرنوشتى اهليّت دارد ، امام حسين عليه السّلام خنديد وكيسه اى را كه حاوي هزار دينار بود وانگشترى را كه نگين آن دويست درهم مىارزيد به وى عطا كرد وفرمود : اى اعرابى دينارها را به طلبكاران بده و [ بهاى ] انگشتر را در زندگى خود صرف كن ، اعرابى عطاى حضرت را گرفت وگفت : * ( الله أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه ) * خدا بهتر مىداند كه رسالتش را در كجا [ ودر چه خاندانى ] قرار مىدهد . 4 - تفسير فرات : روايت شده كه حضرت آدم وقتي به زمين فرود آمد حوا را نديد ، براي يافتن وى در روى زمين مىگرديد تا به سرزمين كربلا رسيد واندوهگين شد وبدون سبب حوصله اش سر رفت ودر محلى كه حضرت حسين عليه السّلام به شهادت رسيد پايش ليز خورد وخون از پايش جارى شد ، سرش را بلند كرد وگفت : خدايا آيا گناه ديگرى از من سر زد كه مجازاتم فرمودى ؟ من همهء زمين را گشتم وآن نارضايتى كه در اينجا به من رسيد در هيچ جا به من نرسيد . خدا به وى وحى كرد : اى آدم ، از تو گناهى سر نزد ، ولى در اين زمين فرزندت حسين به ظلم وستم كشته مىشود خونت به موافقت خون وى جارى شد . آدم عرض كرد : خدايا ، آيا حسين پيامبر خواهد بود ؟ فرمود : نه ولى أو نوهء محمد پيامبر است ، عرض كرد :